P34
ویو هانا
مینهو:خب پس بیارینش مطب ما
-خیلی خب همین کارو میکنیم
©خب دیگه بحث اونو پیش نکشیددد،از خودتون بگید بهتون خوشگذشت؟
مینهو:بدبختا یه روزم نتونستن بمونن بعد بهشون خوشبگذره؟
-اشتباه نکن مینهو ما توی همون زمان کمم کنار هم خوش بودیم
+درسته
مینهو:اووووو
+راستی مینهو کارا چطور پیش میره؟
مینهو:طبق روال همیشست تغییر خاصی نکرده نمیدونی جات چقدر خالیه
+این چند روزه داشتم فکر میکردم که دوباره برگردم یا نه هنوز تصمیم نگرفتم باید با جونگکوک مشورت کنم
مینهو:اگه برگردی که عالی میشه
-عشقم من مشکلی ندارم اگه واقعا این کاریه که دوسش داری پس ادامش بده
+تو مشکلی نداری؟
- نه مشکلی ندارم، البته تو نیازی به کار کردن نداری چرا باید خودتو خسته کنی؟
+عزیزم من که بخاطر پول کار نمیکنم میخام مردممو نجات بدم
-میدونم،میدونم که چه قلب مهربونی داری میتونی بری دوباره سر کارت اگه اینطور میخای
+مرسی عشقم
یهو دیدم بچه ها از پله دارن میان پایین سوجون رفت پیشه مینهو
لانا و جین وو هم اومدن پیش ما
©مینهو اگه انقدر با شعور بود اصلا نمیذاشتم بره سرکار میزاشتمش روی تخم چشام خودم میرفتم کار میکردم
منو جونگکوک شروع کردیم به خندیدن
سوجون:بابا پس تو بیشعوری؟
مینهو:نه بابایی مامانت شوخی میکنه
$بابایی بیشعول یعنی چی؟
-یعنی کسی که درک و شعور نداره
$اووو
یهو زنگ در خورد
+منتظر کسی بودین؟
©اره تهیونگ
+تهیونگ برگشتهه؟
بدو بدو سمت در رفتم و بازش کردم
+تهیونگ برگشتیی
پریدم توی بغلش
+خیلی دلم برات تنگ شده بود
ته:منم همینطور عزیزمم
+بیا تو
اومد تو و با بقیه سلام احوال پرسی کرد
رفتیم باهم نشستیم
-کیم تهیونگ از وقتی رفتی اسپانیا مارو تحویل نمیگیری ته:والا تو هیچکسو تحویل نمیگیری(خنده)
لانا دوید رفت توی بغل تهیونگ
$دایی جونم دلم بلات تنگ شده بودد
ته:من بیشتر اصن روزم بدون تو نمیگذشت
$واقعاااا
ته:اره عشقم
لانا صورتشو به صورت تهیونگ چسبوند و گردنشو بغل کرد
$من عشق دایی ام
هممون شروع کردیم به خندیدن
$دایی جونم فقط منو دوست داله جین وو و سوجونو دوست نداله
-عه لانا خانم تک خوری میکنی
سوجون:لانا تو انقدر خودخواهی کسی دوست نداره
$کی گفته من خودخواهم من اون دفه بهت شکلات دادم
سوجون:ولی در عوضش شکلات منو گرفتی
دوباره شروع کردیم به خندیدن
مینهو:خب پس بیارینش مطب ما
-خیلی خب همین کارو میکنیم
©خب دیگه بحث اونو پیش نکشیددد،از خودتون بگید بهتون خوشگذشت؟
مینهو:بدبختا یه روزم نتونستن بمونن بعد بهشون خوشبگذره؟
-اشتباه نکن مینهو ما توی همون زمان کمم کنار هم خوش بودیم
+درسته
مینهو:اووووو
+راستی مینهو کارا چطور پیش میره؟
مینهو:طبق روال همیشست تغییر خاصی نکرده نمیدونی جات چقدر خالیه
+این چند روزه داشتم فکر میکردم که دوباره برگردم یا نه هنوز تصمیم نگرفتم باید با جونگکوک مشورت کنم
مینهو:اگه برگردی که عالی میشه
-عشقم من مشکلی ندارم اگه واقعا این کاریه که دوسش داری پس ادامش بده
+تو مشکلی نداری؟
- نه مشکلی ندارم، البته تو نیازی به کار کردن نداری چرا باید خودتو خسته کنی؟
+عزیزم من که بخاطر پول کار نمیکنم میخام مردممو نجات بدم
-میدونم،میدونم که چه قلب مهربونی داری میتونی بری دوباره سر کارت اگه اینطور میخای
+مرسی عشقم
یهو دیدم بچه ها از پله دارن میان پایین سوجون رفت پیشه مینهو
لانا و جین وو هم اومدن پیش ما
©مینهو اگه انقدر با شعور بود اصلا نمیذاشتم بره سرکار میزاشتمش روی تخم چشام خودم میرفتم کار میکردم
منو جونگکوک شروع کردیم به خندیدن
سوجون:بابا پس تو بیشعوری؟
مینهو:نه بابایی مامانت شوخی میکنه
$بابایی بیشعول یعنی چی؟
-یعنی کسی که درک و شعور نداره
$اووو
یهو زنگ در خورد
+منتظر کسی بودین؟
©اره تهیونگ
+تهیونگ برگشتهه؟
بدو بدو سمت در رفتم و بازش کردم
+تهیونگ برگشتیی
پریدم توی بغلش
+خیلی دلم برات تنگ شده بود
ته:منم همینطور عزیزمم
+بیا تو
اومد تو و با بقیه سلام احوال پرسی کرد
رفتیم باهم نشستیم
-کیم تهیونگ از وقتی رفتی اسپانیا مارو تحویل نمیگیری ته:والا تو هیچکسو تحویل نمیگیری(خنده)
لانا دوید رفت توی بغل تهیونگ
$دایی جونم دلم بلات تنگ شده بودد
ته:من بیشتر اصن روزم بدون تو نمیگذشت
$واقعاااا
ته:اره عشقم
لانا صورتشو به صورت تهیونگ چسبوند و گردنشو بغل کرد
$من عشق دایی ام
هممون شروع کردیم به خندیدن
$دایی جونم فقط منو دوست داله جین وو و سوجونو دوست نداله
-عه لانا خانم تک خوری میکنی
سوجون:لانا تو انقدر خودخواهی کسی دوست نداره
$کی گفته من خودخواهم من اون دفه بهت شکلات دادم
سوجون:ولی در عوضش شکلات منو گرفتی
دوباره شروع کردیم به خندیدن
- ۳.۰k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط